آبتين طلا از شب چهارشنبه 17/3/91 ، وارد مرحله جديد زندگيش شده و ديگه مَمه نمي خوره . فكر مي كردم گرفتن از شير آبتين خيلي سخت تر از اينها باشه چون بينهايت وابسته بود مخصوصا موقع خوابيدن اما خدا رو شكر تونست به راحتي با اين موضوع كنار بياد. ماجرا از اونجا شروع شد كه برنامه كودك يه برنامه درباره بازيافت زباله داشت نشون مي داد كه آبتين هم با دقت نگاش مي كرد . زباله ها رو كه روشون كلي مگس بود رو نشون مي داد. يهو منم فكري به ذهنم رسيد و وقتي همون موقع ازم شير خواست گفتم آبتين جون ممه بو مي ده .بوي زباله .اه اه اه ... آبتين كنار رفت و هيچي نگفت تا شب چند بار ديگه هم درخواست كرد بهش گفتم بو مي ده . شب در حاليكه صداشو نازك كرده بود مي گفت "...